من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم تو خاک
یه طرف به اسمون...
خورشید از اون بالاها زمینم ازین پایین
هی بخارم میکنن زندگیم شده همین
با چشام مردنمو دارم اینجا میبینم
سرنوشتم همینه من اسیر زمینم
ازم نخواه با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی
شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی
باید بیخیالت بشم یعنی؟
همش همین بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
shhhhhhhhhhhhhhhhhhh,I wanna sleep
